|
انقدر فریاد می زنم
انقدر اشک می ریزم تا تو از این حصار راز رها شوی .... نگاهم کن و وجود خسته ای را نظاره گر باش وجودی که دیگر تهی است تهی از همه بودنها ... تهی از تو تهی از همه خواستن ها گفتی که تا اخر با منی به ایست و پاسخم را بده خط پایان کجا بود؟ اینجا.....؟ کمی فکر کن و بگو زود نیست؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 11:10 قبل از ظهر توسط غریبه |
|